
متن آهنگ جاودان خرد سهیلا گلستانی
بزرگا جاودان مردا هُشیواری و دانایی نه دیروزی که امروزی نه امروزی که فردایی همه دیروز ما از تو همه امروز ما با تو همه فردای ما در تو که بالایی و والایی بزرگا جاودان مردا هُشیواری و دانایی نه دیروزی که امروزی نه امروزی که فردایی همه دیروز ما از تو همه امروز ما با تو همه فردای ما در تو که بالایی و والایی که بالایی و والایی هزاران ماه و کوکب از مدار جانِ تو تابان که در منظومهی ایران تو خورشیدی و یکتایی که در منظومهی ایران تو خورشیدی و یکتایی گهی در گونهی ابر و گهی در گونهی باران گهی در گونهی ابر و گهی در گونهی باران همه از تو به تو پویند چون باران که دریایی که دریایی پناه رستم و سیمرغ و افریدون و کیخسرو پناه رستم و سیمرغ و افریدون و کیخسرو دلیری بخردی رادی توانایی و دانایی اگر سهراب اگر رستم اگر اسفندیار یل به هیجا و هجوم هر یکیشان صحنه آرایی هماره از تو گرم و روشنیم ای پیر فرزانه اگر در صبح خرداد و اگر در شام یلدایی تو گویی قصه بهر کودکِ کرد و بلوچ و لر گر از کاووس میگویی ور از سهراب فرمایی گر از کاووس میگویی ور از سهراب فرمایی یکی کاخ از زمین افراشته در آسمان ها سر گزند از باد و از باران نداری کوهِ خارایی اگر جاویدی ایران به گیتی در معمایی است مرا بگذار تا گویم که رمز این معمایی به گِردت شاعران انبوه و هر یک قلّهای بشکوه تو اما در میان گویی دماوندی که تنهایی چو از دانایی و داد و خرد دادِ سخن دادی مرنج ار در چنین عهدی فراموشِ بعمدایی ندانیم و ندانستند قدرت را و میدانند هنر سنجان فرداها که تو فردی و فردایی بزرگا بخردا رادا به دانایی که میشاید اگر بر ناتوانیهای این خُردان ببخشایی